ابن مهلب ( نواده مهلب پسر محمد پسر شادى )

31

مجمل التواريخ والقصص ( تصحيح ملك الشعراء بهار ) ( فارسى )

[ و از پدر ] آبستن گشت و ايشان روا داشته‌اند ، و اندرين حكيم فردوسى گفته است بيت : پدر در پذيرفتش از نيكوئى ، * بدان دين كه خوانند همى پهلوى ، هماى دل افروز تابنده ماه ، * چنان بد كه آبستن آمد ز شاه ، داراب بهمن بدين روايت پسر بهمن بود از هماى ، و او را چون بزاد در صندوق نهاد و در آب انداخت ، كازرى بيافتش و داراب نام كرد ، و چون به مردى رسيد پادشاهى يافت [ 1 ] . داراى بن داراب پسر داراب بود ، جزين روايت نيست ، و آنست كه سكندر رومى بر وى خروج كرد ، و او را پسرى بود نام او اشك ، و هر چه از اشكانيان نسب نويسند ، فرزندان اين اشك بوده‌اند ، و ملوك طوايف ايشان را بزرگ داشتندى ، اسكندر الرومى و هو ذو القرنين الثانى نزديك فارسيان چنانست كه ، دارا دختر فيلقوس ملك يونان را بخواست و ازو بار گرفت ، پس از جهت سببى كه بجاى خويش گفته شود ، خوار مايه كارى ، او را پيش پدر فرستاد ، نادانسته كه آبستن است . چون بزاد ، فيلقوس او را ( 20 - آ ) سكندر نام كرد ، گفت پسر منست ، عيب داشت كه گويد دارا دخترش را [ نه ] خواست ، و بپوشيد . و مردمان فارس او را داراء بن داراب خواندند ، و بسيار گونه روايت كنند اندر نسب او ، در سكندرنامه گويد ، بختيانوس ملك مصر حاذ [ 2 ] بود چون از پادشاهى بيفتاد ، به زمين يونان رفت متنكّر ، و حيلتها كرد ، تا خود را به دختر فيلقوس رسانيد بجادوئى ، نام وى المفيد [ 3 ] و از وى سكندر بزاد . و چند روايت ديگر نامعقول گويند ، در مادر او كه دختر فيلقوس بود شك نيست و اندر تاريخ جرير چنانست كه آن ذو القرنين كه خضر عليه السلام با وى بود و طلب آب حيوان كردند ، اندر عهد خليل الرّحمن بود عليه السلام ، و اين ذو القرنين كه ذكر او در قرآن مجيد است سورة الكهف اندر ، و سدّ ياجوج و ماجوج بست [ و ] از بعد موسى عليه السلام بود ، اين سكندر رومى است ، و ماقدونى نيز گويند ، و

--> [ ( 1 ) ] طبرى : دارا الاكبر ، شاهنامه هم جز يكى دو بار باقى ويرا ( دارا ) خواند ، و دار آب غلطى است كه قدما از آن خبر نداشته‌اند و افكندن ما در ويرا در آب گواه درستى اين نام نيست . [ ( 2 ) ] ظ : جاذو . [ ( 3 ) ] يعنى دختر اصل : المقيد . و معرب المپياد است .